نتایج جستجو برای عبارت :

دانلود بازی کامپیوتر قدیمی

پادشاه ایران جمشید، شب بیست و نهم فروردین، در خواب دید ایران را آذین بسته اند اما هیچ کس را نمی شناخت. آدمها تن پوش دیگری داشتند. همه می دویدند، یکی گفت: اینجا چرا ایستاده ای؟! جشن نوروز به زودی فرا می رسد باید آن را با خویشاوندانت پاس بداری. جمشید با تعجب گفت: فردا جشن نوروز را آغاز می کنم. چرا امروز می دوید؟ آن مرد گفت: جمشید ده هزار سال پیش این جشن را بر پا نمود. زودتر به خانه ات رو که خویشاوندانت چشم بدر دارند. جمشید از خواب پرید و فهمید جشن نور

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

LADY BUG x CAT NOIR encieh خرید و فروش انواع فلزیاب های برتر جهان Michael دیوارپوش labqand 16375041 hhtt Tim دانلود موزیک لایت و بی کلام