نتایج جستجو برای عبارت :

سریال سرنوشت قسمت لب دادن

با دخترم رفته بودیم خرید،  خیلی طول کشید بعد خریدم گفت شامو بیرون بخوریم ، گفتم دلی تنهاست عروس هلندی ناز  من  که دلی صداش میکردیم و از اون پر زردا بود )  گفتم گناه داره  از بعد از ظهری تو قفسه مگه نمیدونی اخلاقشو الان داره لحظه شماری میکنه برسیم  بیاد بیرون  هر کاری کردم دخترمو متقاعد کنم قبول نکرد  هوس جیگر کرده بود جاتون سبز رفتیم جیگرکی سر خیابون  و . بعدشم تا رسیدیم خونه ساعت شد ۱۲   دلی همینکه کلیدو چرخوندم تو قفل یهو چنان جیغی کشید
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
pezeshkan دانلود مطالب ایران 96 آموزش تعمیرات لپ تاپ پارسه دانلود فایل های کمیاب Ronald epsco Roland پرو وب پلاس