نتایج جستجو برای عبارت :

شب ها شب هجر روزها

این روزها،شعر هدیه خوبی نیست.جایی که حتی دل رااز پنجره ی پیتزای پنجره اینگاه میکنند.دیری نمی پاید،همین روزها،بازار شاعران تخته میشودو برج های بر افراشته،جای بازار شعر را میگیرند.روزهای غم انگیزی است!روزهایی که فرزنداناز پدران شاعرشان،شعر را به ارث نبرند!فرزندانی که روزها را،به شاگردی،در برج های بر افراشته،شب میکنند.
امشب بعد از مدت ها اومدم توی وبلاگ. همه اون روزهای خوش از جلوی چشمام رژه رفت. دلم برای همه اون روزهای خوش تنگ شده ولی چه فایده که نه اون روزها برمی گردند و نه من اون آدم قبلی میشم. دلم برای اون روزها و اون من اون اون روزها تنگ شده ووو خیلی هم دلم تنگ شده. کاش همون طوری که دوست داشتیم  زندگی می کردیم.
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و م بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی این ملّت قهرمان است.
آن روزها نام و نان بهایی نداشت و آنچه میدان دار بود، قیام بود و عروج. آن روزها ماندن بی معنا بود و مردن در بستر، ننگی بزرگ. آن روزها شهادت، شاهراهی به وسعت افق داشت. آن روزها فاصله خاک تا افلاک و کویر تا بهشت، یک میدان مین بود. خاکریزها، بوی بهشتِ مردانی را گرفته بود که سر به سر، تن به مرگ می سپردند تا مبادا وجبی از کیان دین و وطن، به دست کفتاران حریص و م بیفتد؛ چرا که دفاع مقدس، رساترین واژه در قاموس ایستادگی این ملّت قهرمان است. مردان این
بعضی روزها آدم حال خوشی ندارد. انگار که شیطان توی جلدش رفته باشد. احساس می کنی از عالم و آدم طلبکاری و خودت می دانی که چقدر زشتی وقتی که چنین حسّی داری. خودت می دانی که درست نیستی، راست نیستی، خوب نیستی. بعضی روزها اینطوریند. آدم خودش هم می داند که از دندۀ چپش بلند شده. با این روزها باید چه کرد؟ باید برای حال و هوایت دنبال دلیل بگردی؟ باید به این و آن پرخاش کنی؟ باید بهانه بگیری؟ نمی دانم. من معمولا چنین روزهایی را در انفعال کامل به سر می برم.
این روزها ؛ زانو ها در بغل خوابیده .سر به زانو تکیه زده و چشمهایم به دیدار اشک می روند . پرده ها را می کشم مبادا روشنایی خلوتم را بر هم ریزد . شعله ها زبانه می کشند من انگار در حوضی از یخ دست و پا می زنم . این روزها اگر کوک سازم غمگین است چاره نیست ارتعاش صدای قلبم ؛ انگشتان مرا به روی ساز می کشد . این روزها صدایم درگیر ناله است بغضم به صدا راه نمی دهد . شبها که وصفش ناگفتنی ست . من می مانم و تمام تاریکیهای شهر من . من می مانم و تصویری تاری
این روزها روزگارم خوبه. ذهنم و درگیری های احمقانه ای که بقیه باید درگیرش باشند جدا کردم. آروم آروم دارم تلاش می کنم که به خودم فکر کنم. نه اینکه قبلا بهخودم فکر نمی کردم، نه. فکر می کردم از اول آدم خودخواهی بودم و هنوز هم هستم. برام همیشه خودم اهمیت داشته. افکار خودم، اهداف خودم، اعتقادات خودم. ولی همیشه یکی بود که می توانست احساسات و عواطف و خدشه دار کنه و می توانست روی افکارم تاثیر بزاره. ادم هایی که می دانستند با ناراحتی شان ناراحت می شوم پس ب
تامین لباس فرم مدارس برای دانش آموزان خود به تنهایی در این روزها رونق قابل توجهی در صنعت پوشاک و نساجی به همراه دارد، اما گویا این روزها خانواده‌ها برای تامین و تهیه این نیاز غیرقابل چشم‌پوشی شاهد افزایش قیمت هستند؛ نوسانات ارزی این روزها بی‌تاثیر در قیمت پارچه هم نبوده و شاید یکی از دلایل افت و خیز قیمت پارچه در این روزها افزایش قیمت ارز است. در این رابطه مهدی لسان طوسی، نایب رییس اتحادیه فروشندگان پوشاک مشهد در گفت‌وگو با ایسنا در خصوص
سلامروزها از پی هم شتابان می آیند و میروند که قسمتی از تاریخی شوند که من و ما مینویسیمشروزهای گاها شاد گاه غمگین گاه تلخ بسان این روزهای من!روزهایی که دلهره بیش پیش انگار از پی ام می آیدمی دانی بانو؟حجم خالی تو این روزها بدحوری توی ذوق لحظه هایم میزند. شکننده است حال دلم مدام!باید  می بودی این روزها را که  یک تنها عجیب از دور پیداست کافیست دستانش تنها باشد همین! پ ن : امروز که محتاج توام جای تو خالیست (ابی)
یا مهربان ❤️سلام عزیزان❤️❤️این روزها حال دلتان چطور است ؟این روزها خیلی ها تراز امیدشان یک طرفی شده است .این روزها دروغ زیاد می شنویم .دروغ تلویزیونی ،دروغ تلگرامی اینستا گرامی ،دروغ های کوچه بازاری وذهن باید راست باشد تا دروغ در آن اثر نکند .اگر ذهن ما کاغذی و سبک باشد در گردباد دروغ به فنا می رود و حتی بدتر این که خودش اعتیاد پیدا می کند به شنیدن دروغ های بیشتر .گمشده همه ما یک کلمه است و آن" ایمان" است .در این فرصت مغتنم ماه رمضان به حبل
ماجرا‌ آن‌جاست که آدمی به دل‌خوشی نشانه‌های کوچک‌وبزرگ از پس تلخی‌های زندگی برمی‌آید. که اگر آن روزهای سخت را چشید، مهارت دست‌ورزی شد برای ورز آوردن خمیر کیک خوشحالی این روزها. اگر فلان‌ آدم سیاه، دوسال‌پیش سر از زندگی‌ بیرون آورد. تجربه‌ی‌ سخت، شبهای گریان و تنگی نفس روزها را آورد؛ چهارچوب دری شد که آدم سفید این روزها از آن عبور کند. ماجرا درست همین‌جاست! که آدمی دائم ذره‌بین به دست، پی نشانه‌های ریز‌ودرشت‌ گذشته‌اش می‌گرد
یک روز غمگین و ناراحتیک روز سرشار از بوسه های تلخیک روز پر از آفتاب شوراین است نغمه زندگانی من به اشتباه روزمرگی میخواندمشاناینها همه جا هستندهر روز ولی به طرز عجیبی متفاوتیک تکراری عجیب و متفاوتیک تناقض شیرینو گاه تلخ تلخ تلخ به تلخی موی سپیدی در بند یک روز میخندمیک روز نهدرگیر خنده اویم بعضی روزهادرگیر درگیری هایشاعتراف میکنم به مهم بودنشاعتراف میکنم این روزهامی توانند نقطه پرتابی باشدیادم باشد هر جا پیشرفت کرده ام برای آن بوده است ک
اتفاقن من فکر میکنم ما بیشتر از اینکه به یک امید واقعی محتاج باشیم، به یک ناامیدی واقعی نیاز داریم. چالش لبخند و همه ی کارهای شبیه به آن دری وری اند. این روزها بیشتر لازم است حقیقت مثل سیلی به صورتمان بخورد و ببینیم. همه ی ما بیشتر از هرچیز دیگری باید تماشا کردن را یاد بگیریم و بعدن اگر شد یک کاری هم کنیم.شاید ما نباید دست به تغییر احوالات این روزها بزنیم. ما باید سیلی بخوریم، روشن شویم. نمیدانم کاری از دست کسی بر می‌آید یا نه‌. من یکی که دیگر ن
به نام خداى كفشدوزك های خال خالی هر روز كه مى گذرد كوچك تَر خواهى شد یك روز پیر تَر چند گِرَم بیش تَر خدانوشت: مثل هر روز و هر ساعت باز تویی و بزرگی تو و هر آن چه دست توست تو نوشت: حیف نیست آمدنت را در صفحات این دفترمجازی ثبت نكنم؟!به تاریخ بودنت جانم. او نوشت: حال و هوای آن روزها مزه گسی است این روزها
این روزها کمتر می نویسم بیشتر به تو می اندیشم این روزها به مادری می اندیشم که تو را زایید گهواره تو را جنباند به مادری که بعد رفتنت تاب ماندن نیاورد ورفت به تو می اندیشم به رفتنت به دنیای بی تو به جهنم بی تویی به روز شمردنهای خودم می اندیشم برای دیدن دوباره ات احساس عجیبی دارم میترا جان بهار نزدیک است (آرام میرعزیزی) بروکسل
چه کسی هست که نداند که خیلی روزها گذشته از اخرین چیزی که اینجا نوشته ام. یک ماه گذشته, اما خیلی روزهاست, خیلی روزها. لازم نیست مولوی بیاید و بگوید روزها با سوزها همراه شد و از این حرف ها. واضح است همه چیز.بعد از اینهمه روز و واضحی, اما الان می خواهم یک چیزی بنویسم که مولوی شوم و یعنی بگویم دنیا همین است. از چیزهایی می گوید که تنها چیزی بوده که می شده گفته شود وسط خیلی از روزها و چیزها.امروز بعد از عمری رفتم سینما با معصوم علیها السلام. هزارتوو. یک
قدردانی‌ِ روز نهم باشه برای شنونده‌ی خوبی بودن ِ "او" ، که می‌تونه تا روزها و روزها گوش بده و خسته نشه و باز هم ازم سوال بپرسه تا حرف بزنم و خالی بشم. تو نیستی تا دستامو بگیری، اما محبتت از همین فاصله هم بهم می‌رسه.همیشه اینجا بمون.
کتابخوانی و سه نوع مواجهه با کتاب نوجوان بودم و سرم پُر شر و شور. شوقِ دیدن و خواندن ولم نمی‌کرد. اغلبِ دوستانم از خودم بزرگتر بودند و همگی ربطی به سینما یا فرهنگ داشتند. محمد (که این روزها خوش‌نشینِ ینگه‌دنیا شده) آن روزها مصاحبِ گفتگوهای سینمایی‌ام بود.
این روزها دورم اما نزدیک نزدیکم ، ساکت اما پر از حرفم ، آرام اما غوغاییست درونم …. نشسته و میشمارم روزهای رفته و روزهای در پیش رو را و اینکهچه صبور است این دل !! نمی دانم چه اصراری دارد در زنده نگه داشتن تمامشان!نمی دانم .آرامم میکند تنها، قدم های تنهایی اما با یادی از گذشته ها و صدایی کهمیخواند و نگاهی رو به آسماننگاه میکنم این روزها …این روزها همه چیز را نگاه میکنم … حتی او را !
سلام. اومدم اینجا تا دو. کلام با هم حرف بزنیم و دلمون آروم  خداروشکر که هستی و سایه ات بالا سرمون. الحمدالله.خداروشکر که هر وقت دلم خواست گوشی رو برمیدارم و بهت زنگ میزنم و صداتو می‌شنومقربون صدقه رفتنهای که الان دیگه برای دخترم میری و از شیرین زبون های دخترم ذوق میکنی.به سرعت برق و باد من تبدیل شدم به آوینا برای محبت کردن.البته به منم هنوز خیلی خیلی محبت داری اما نوعش فرق میکنه خب. زندگی رو با همه سختی ها و فشار ها برای ما شیرین کردی و جوری ب
روزها از آن روزی می گذردكه روزگارم زیر و رو شدشادم از امروزكه با تو بودنم بیش از ماه ها شدمن هنوز هم سرمستمچو اولین لحظه لرزیدن دلچو شبی كه ثابت شدخویشاوندی روح، وصلت دلو نیازم به تو چون رود به آب،بی تو من بی معنی من و تو و خدا و چشمهایی كه متعجب شد !دوستت دارم نیز شوخی و اغراق نبودتو ارغوانی و منارسطویی كه جهانش ارغوانی شد
سلام و صبح قشنگتون عالی این روزها مشغول کارهای تولیدی و خودکفایی و تابستان گذرانی هستیم این روزها خیلی چیزها قشنگ و لذیذ و چشیدنی هست این روزها هم مثل همیشه هم قشنگی و امید و اطمینان و ارامش و هم گاهی دلهره ی ریز و شیرین برای انجام و اتفاق بعضی چیزا . ولی وقتی توش می پری دیگه ارومتر و ریلکس و راحت میشه و روتین. این روزها با چرخ آخرین مدل دینام سرخود جک، حسابی حال می کنیم، و سایر تجهیزات که قشنگ و باحالن این روزها می خوام کمی بیش
 سکوت کرده ام این روزهاسنگینی بغضی در گلویمراه حرفهای ناگفته رابستهبه هر راهی که رفتمخود را غریبه ای پنداشتم و جز برگشت چاره ای نیافتمتو این همه در منی اما نیستی.تو تمام ناتمام منیتو ابتدا و انتهای نداشته هایمنبودنت هیچ نقشه ای را عوض نکردهباز همتمام راهها به تو ختم میشود.((دنیا شیری)) 
این روزها همه درگیر ویروس نامرد کرونا شده ایم این روزها را نمی دانیم کی نوبت به ما میرسد بماند که هیچ وقت نمی دانستیم کی نوبت ماست ولی حداقل اینهمه ترس و اینهمه وحشت این همه دوری از عزیزان اینهمه سردی را من یکی بیاد نمی آورم خدایا شکرت بخاطر سلامتی عزیزانم، همسرم ، فرزندانم و. از پس تلخی های روزهای کرونا زده مان چیزی که شیرینی اش فراموشم نمیشود ،.
این روزهاتا یادت می کنمباران می گیرد …به گمانم زمستان هم مثلِ من دلتنگ شدهساعتهای بی تو بودن رابا خاطراتت می گذرانمخاطراتت مانده اند برایم یادگاری …از روزهایی که میدانم بازگشتی ندارندروزهایی که در دلمان تنها عشق بود و شوقِ زندگی ولحظه های خوبِ باهم بودن …حالا از آن روزها چیزی نماندهجز مُشتی خاطراتِ خیس …
فاخته جان هرچه بلد بودم از ذهنم پرید بس که ننوشتم. حکایت تنبلی نیست، که این روزها از فرط پرکاری نحیف‌تر هم شده‌ام. نمی‌دانم چرا مدام عرق می‌کنم. این روزها انگار دیوارهای خانه به هم نزدیک شده‌اند، خانه دم دارد، و امان از این سکوت که این خانه را و این اتاق را زیر سایه خودش کشیده. فاخته جان چرا این‌ها را دارم برای تو می‌گویم؟ شما که در حال کوچ هستید. گفتید دعا کنم رفتن ساده شود.‌ دیگر از آلودگی اینجا دور می‌شوید.
شایر برای شما ها هم این روزها پیش بیاید که این روزها احساس کنید زندگی تان خیلی گذرا ست و نیازی به تلاش بیشتر را احساس نکنید و خیلی زود خسته شوید . دلیل این بی اعتباری زندگی چیست؟
دلایل اجتماعی- روانی بسیاری در این راستا می تواند تاثیر گذار باشد
نظرات شما ما را در تکمیل این اندیشه یاری خواهد کرد.
حرف بسیار است اما اهل گفتن نیستم با دلم درگیرم. آری! با تو دشمن نیستم ساده می‌ گویم. تو را این ‌روزها گم کرده ‌ام چند روزی می ‌شود در قید بودن نیستم می ‌بری نام زنی را در تمام شعرهات. کاش می‌دانستم ‌از اوّل من آن زن نیستم این که از او می ‌نویسم در غزل ‌هایم تویی! آن که از او می ‌نویسی همچنان من نیستم! روح بی‌ آلایشم را چشم‌ هایت حس نکرد هیچ‌ گاه این را نفهمیدی فقط تن نیستم حرف‌ هایم را سکوتم می ‌زند این روزها شاعر این بیت ‌های نیمه ‌جان
صف های این روزها نتیجه چیست؟ اگر كمی تامل كنیم این صف ها ارتباطی
به نظام اسلامی و تاثیرات انقلاب در حوزه اقتصادی نداشته و ندارد بلكه این
صفها نتیجه بی توجهی به درك درست احاد جامعه از وظیفه انتخاب اصلح است این
صفها اثر مستقیم صفهای انتخاباتی بدون درك و شناخت ، احساساتی و هیجانی، و
تاثیر پذیری از القائات غلط دشمنان ملت عزیز ایران است بعبارتی صفهای این
روزها نتیجه جهل و لج افراد در زمان انتخابات است و امان از جهل و لجابراهیم عزیزی
به نام حضرت حق چه روزهای خوبی چه شادی های بی پایانی چه دنیای شادی داشتیم یادش بخیر آنروزها فکر میکردیم زمان نمی گذرد آن روزها دوست داشتیم که زودتر بزرگتر شیم اما دریغ که جاهل بودیم و ای کاش در همان روزگار کوچکی خودمان می ماندیم حال که بزرگ شده ایم در کوچه بازارهای محله یمان دنبال آن روزها میکردیم دنبال خاطرات شیرین کودکی مان می گردیم
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
امیرمهدی طاهری iranweblife liabacktrinop وبلاگ کاج bahamapp Chris setarefcsoheil گروه متفکران آینده قالب های حرفه ای