نتایج جستجو برای عبارت :

ظر خود راجهت جستجو اینجا بنویسید.خسته نباشید خدا كمكتون میكنه شك نكنید بی نام ونشان هستین ولی خدا شما را میبیند. امین معدنی دوستتون دارم خسته نباشین

آمده‌ام به به سختی یک کلاس خالی پیدا کرده‌ام خودم را چپانده‌ام تویش تا ساعت کلاس بعدی‌ام برسد. من خیلی خسته‌ام عزیزم. خیلی خسته‌تر از آنکه بتوانم به این فکر کنم که چقدر هر بهار یادِ تو می‌کنم. شاید امروز بروم چند شاخه گل مریم یا میخک بخرم و با یاد تو بگذارم توی گلدانی پر از آب اما من برای گل خریدن خیلی خسته‌ام . من خسته‌تر از آنم که بتوانم چیزی را به خاطر بياورم عزیز من. خسته‌تر از آنم که حتی بتوانم تو را به یاد بياورم. فقط توانسته‌ام خودم
خزان
      مهر
            سی .
 
خسته از ضرایب سه لعنتی
خسته از سه گانه های بي کسی
خسته از نفرین های پس‌پشت عاشقی
 
هرچ زایش ماه واره ای را به مبارکی، طلوعی خوانندش
و هرچ سرآمدن شب نوشتگکی را به مشیتی،  غروب 
برآنم
برآنم که شب نوشتگکان مردی تنها
که هیچگاه
در آرزوهایش
و قیر شب نگذاشت
             مجال دست ساییدن ماه را 
                         حتی به خیزش سر انگشتگکان پا 
                                         به آن سوی پرچین آرزوها
گاهی، نه 
هماره همه گ
باز هم وبلاگ و دیوار تنهایی منخیلی وقت است که دیگر به خودم هم سر نمی‌زنم.فکر می‌کنم مدت هاست رفته‌ام حتی از خودم.چنان خسته و بي‌تفاوت که نه به زبان می‌آید و نه می‌خواهم که بياید.گاهی آدم خسته می‌شود.خسته از تکرار مکرر روزاها و شب هایی تکراری تر از آن‌هاخسته از لعاب های دروغین و دل هایی به سختی دل دیوارخسته از همه فردا هایی که امروز را برایشان سر بریدمخسته از همین واژه‌هاخسته‌‌م از همه نمود ها و وانمودهاخسته‌م از رفع تکلیف هاخسته‌م ب
امشب هفت آذر نود و هشت ما یعنی من و تو غمگین تربن و خسته ترین و ناامید ترین زوج روی زمین بودیم.خسته از بي پوليخسته از بي مهریخسته از بيکاریخسته از نرسیدن خسته از خانواده ها امروز ده روز از تولدم گذشته و من امروز باز هم مصمم شدم برای نخریدن انگشتر حتی برای نگرفتن تولد. حال این روزهای من و تو هیچ سنخیتی با کادو و تولد ندارد عزیزم. بگذار دنیا به کام ما زهر بگذرد. 
اصلا دیگه حال هیچ کاری ندارم :(
خسته خسته !
#خسته تر  از دیروز ! 
+خیلی دلم گرفته همه من به بهونه درس و کنکورمن تو  خونه  ول کردن منم فقط دارم برای بابا جی (بابا بزرگ )گریه میکنم  قثط !
+ خدایا چرا گریه هام تمومی نداره 
+3 روز هر کی زنگ میزنه تسلیت میگه میزنم زیر گریه تلفن قطع میکنم :(
+انقدر گریه کردم نمی دونم الان دارم چی مینویسم اصلا بابت غلط املایی شرمنده
خسته‌ام.خسته از زیر پای خودم بودن.از دیگران گله ندارم، حتی از خودم شکوه نمی‌کنم. فقط خسته‌ام کمی.از تکرار ِ نگاه ِ خودم به زیر ِ پایِ خودم. رد نمی‌شوم از خودم حتی که به خودم برسم. دائم می‌روم و برمی‌گردم گاهی به بهانه‌ی مرور و گاهی به سودایِ عبور.عمر آدم کم است. از عمرم کمی رفته و کمی مانده شاید. چه دور مانده ام از جایی که دوستش دارم. و این غربت و پابسته‌گی حالم را گرفته کرده.چشمم باز شده اما غبارهای رفته در چشمم اشکم را درآورده و خون به چشما
چه‌قدر دل‌م تنگ شده است برای این‌که دوباره کودک باشم. نه این‌که وماً برگردم به دوران کودکی جسمی بل‌که برگردم به دوران کودکی روحی؛ به دوران کودکی کردن. دوست دارم دوباره خیلی ساده با همه چیز برخورد کنم. ساده بخندم، ساده گریه کنم، ساده دوست داشته باشم، ساده قهر کنم، ساده آشتی کنم، ساده فکر کنم، ساده تصمیم بگیرم، ساده آدم خوبي باشم، ساده نماز بخوانم، ساده قرآن بخوانم، ساده حرف بزنم، ساده گوش بدهم و ساده نفس بکشم. از این همه پیچیده‌گی بزرگ
 خسته ام   .خسته ، چونان نسیمی که غروب را به انتظار نشسته .خسته ،به سردی افق غبار گرفته ی صبحی پر از آه.خسته ، رنجور و پر از آه .دوباره دلتنگی .دوباره اضطراب سینه ای که ، دستان عاطفه ات را کم دارد.دوباره نگاههای افسرده ای که برق نگاهت را به تمنا می نشیند.جاده هایی که به آغوشت منتهی نمی شود و سایه هایی که خنکای مهربانیت را لمس نخواهد کرد.خسته ام .خسته از سرازیری های این دشت ناهموار.خسته از گردش ماه پرتلاطم شبهای د
توی این شهر داغون، توی یه منطقه متروک، یه ساختمون بي در و پیکر رو هم به ما ندادی!! خسته نشدی از این همه بند و زنجیری که به دست و پاهای ما بستی؟؟ من خسته شدم از این همه فشارت! از این همه نبودنات. از این همه صدات کردنا و جواب نشنیدنا.
خسته شدم اون همه دعا کردم، اون همه ازت خواستم. تو نیستی. نیستی.
خسته ام خسته .خونه ی امن من همیشه بلاگ اسکای بود برای نوشتن برای گریه های شبانه ام برای تمام سختی هایی که کشیــــدم !دلم از دست همه خونه ، خسته ام خسته تر از آنچه فکرش را بکنی ، ۱۸سال عمر کردم ودی توی سن کم شدم یه ۸۰ ساله از بس غم به دلم راه دادم از بس هیچ کس چش نداشت ببينند من لبخند میزنم !!نمیبخشمـــــت برای هیچ وقت هیچ وقت .
ظهر یه پست گذاشتم ,اول اسمش رو گذاشتم کابوس بي پایان ,حسابي دلم گرفته بود ،هنوزم دلم گرفته ,ولي بعد اسم رو تغییر دادم به پست موقت چون میدونستم نمی‌مونه تووبلاگ من .اون چیزی که خواستم نشد ،کلی گریه کردم,دلم شکست دلگیر شدم ازت،ظهر نوشتم من ازتو دست نمی‌کشم اما.وبعدش کلی گله وشکایت کردم ،حالا اما مینویسم دلم گرفته س اما دوستتون دارم هم خودت رو هم ۱۴بزرگواری که دوستشون داری ,عشق و محبت من به خودت و ۱۴معصوم رو یه عشق حقیقی و خالص قراربده ،نمیدو
دیگه دارم کم کم به همه اطرافیانم شک میکنم! احساس میکنم همه برام غریبه شدن ! دیگه نه دوست واقعی دارم نه مجازی ! 
دنیا چقدر کثیف و حال به هم زن داره میشه برام !
چند روز پیش شخصی با اسم و هویت من به داداشم پیام داد و همه چیز بود و نبود زندگی مون گرفت رفت ! 
چند سال پیش از تشابه اسمی من و یکی دیگه  علیه  خانواده ام سو استفاده شد ! 
الان تو دنیای مجازی .‌. 
+ خسته ام خسته!!!! بسه دیگه چقدر خیانت، چقدر کلا برداری ، چقدر نارفیق ! خسته نشدید ! 
+ دیروز   آبجی
روحم خیلی خسته است ژولي، این نامه را برای تو به سختی می‌نویسم. تنم هم خیلی خسته است. تمام روز را در رختخوابم. باز هم خسته‌ام. نه میل زندگی دارم نه مرگ. چه می‌توانم بکنم؟ روحم خیلی خسته است ژولي، تو کدام سرِ این دنیای بي‌پایانی؟ کاش من بلد بودم چیزی را تغییر بدهم. من اگر بلد بودم خیلی چیزها مثل حالا نبود. چرا تمام خانه‌هایی که من می‌توانستم بهشان پناه ببرم خراب شدند ژولي؟خانه‌ی ما، یعنی خانه‌ی پدر و مادرم، از اولش هم خانه نشد ژولي. ت
عشق بي تو من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان،لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم در غمستان نفسگیر، اگر نفسم میگیرد آرزو در دل من متولد نشده، می میرد یا اگر دست زمان درازای هر نفس جان مرا میگیرد دل گریان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم من اگر پشت خودم پنهانم من اگر خسته ترین انسانم به وفای همه بي ایمانم دل گریان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم
از زندگی از این همه تکرار خسته اماز های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام دل خسته سوی خانه تن خسته می کشم
آوخ . کزین حصار دل آزار خسته ام بيزارم از خموشی تقویم روی میزوز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام از او که گفت یار تو هستم ولي نبود
از خود که بي شکیبم و بي یار خسته ام تنها و دل گرفته و بيزار و بي امیداز حال من مپرس که بسیار خسته ام
دارم از صدای شكستنهام سیر میشم
دارم از زمونه دلگیر می شم
دارم عاشق گوشه گیر می شم
دارم یه آدم خسته درگیر می شم!!
------------------------------------------------
كاش توی شبهام شمع بودی در كنارم
نه ستاره ای كه گاه هست و گاه نیست
نه كه خورشید و ماه
گاه قهر و گاه آشتی
كاش دنیا فرصت تكرارداشت
یا لااقل زخم قلبم قدرت انكار داشت
كاش زندگی لحظه ای بدون ای كاش داشت
تلگرام.خاموشاینستا.log outبيان.فعال ولي نویسنده خسته اس :(دیگه خسته شدم از این دنیای مجازی و این همه هیاهوی تو خالیقراره فعالیتم زمان بندی بشهمیخوام بيشتر وقتمو بزارم رو داستان و درسمو اینکه هستم ولي خستم :(+رفقای بيانی هفته دیگه دو تا امتحان بزرگ دارم لطفا برام دعا کنید#من_هنوز_استرس_دارم 
 دانلود آهنگ جدید سینا شعبانخانی به نام ماجرای عشقSina Shabankhani – Majaraye Eshghترانه : بيتا طایی ؛ موزیک : میلاد اسدی ؛ تنظیم : فتاح فتحیمتن آهنگ جدید سینا شعبانخانی به نام ماجرای عشقآسمون دنیامون بي ستاره موندهماجرای عشقیمون بيمه کاره موندهرفتی و هنوز اینو باورم نمیشه این سکوت سنگین باورم نمیشهدارم به این فکر میکنم تو فکر تو چی میگذره که خسته شدیواسه فراموش کردنم به چه چیزی یا چه کسی وابسته شدیدارم به این فکر میکنم تو فکر تو چی میگذره که خسته شدی
هرگز بچه دار نخواهم شد.ممکن است خیلی کارها انجام دهم اما هرگز بچه دار نخواهم شد.بدنم خسته است. بيشتر روز را پشت صندلی شرکت نشسته ام اما کف پاهایم گزگز میکند. شبها میخوابم اما خسته تر بيدار میشوم. یک قوطی ویتامين دِ خریده ام. یکی را هم خورده ام. امیدوارم از آن باشد. دلم مشت و مال میخواهد.من زنی قوی و عالم به قدرتم هستم، در عین حال که زنی خسته و عالم به آن نیز هم.همه ی فکر و ذکرم شده مهاجرت. بروم. کار پیدا کنم و بعد از آن خستگی در کنم. انگار هیچ چیز جز
می خواستم اينجا را ترک کنم. قصه هایم برای تو را بگذارم و بروم جایی دیگر با اسمی جدید بنویسم اما نتوانستم. این وبلاگ را دوست دارم؛ نوشتن را دوست دارم و بيشتر از این دو ماندن را. خوشحالم که از هیجان تصمیم نگرفتم و اينجا را نبستم. هنوز هم خسته ام. دست کشیدن خستگی دارد؛ اما خشمگین نیستم. فقط غمیگنم و امیدوارم حالم بهتر شود. کمتر گوش داده ام؛ کمتر حرف زده ام و بيشتر نوشته ام و دیده ام. می خواهم که این روزها در وجودم حل شوند و عارفه ی بهتری از من بسازند.
نزدیک 30 سال قبل که از مراسم روز هفتم ارتحال امام خمینی (ره) در دانشگاه تهران برمی گشتیم، شهید سیّد محسن ضابطی به سربازی که در محوطه ساختمان وزارت کشاورزی نگهبانی می داد «خسته نباشيد» گفت و به ما هم گفت «من همیشه به این سربازها خسته نباشيد میگم»بعد شهادتش در سال 69 فهمیدم که در فرماندهی گردان شهداء سقّز مسووليت داشته؛ یعنی از بس به نیروهای زیر دستش «خدا قوّت» و «خسته نباشيد» می گفته ‌که ملکه و عادتش شده بود و خارج از حو
خیلی استرس دارم که این وبلاگم کشف بشه،  خدایا خودت کمک کن اصلا دلم نمی خواد هیچ کسی این وبلاگ من رو بخونه، مخصوصا کسایی که به نحوی با مطالب من ارتباط دارند. درسته که اينجا اینترنته، اما دلم می خواد فضای خصوصی من باشه. خدایا دعا می کنم که امنیت اينجا رو حفظ کن.من واقعا از خودسانسوری خسته ام.
▪️▪️ به یادم هست ،روزی مصرّانه ، به تو می گفتم: " ما هرگز خسته نخواهیم شد.هرگز"اما مدتی است ،پی فرصتی میگردم شیرینم ،تا به تو بگویم ، ما نیز ،خسته میشویم.و خسته شدن ، حق ماست ؛این که خسته می شویم و از نفَس می افتیمو در زانوهایمان،دردی حس میکنیم ، مسأله ای نیستمسأله این است که بتوانیم زیر درختی ، کنار جوی آبي، روی تخته سنگی ، "در کنار هم" بنشینیمو خستگی از تن و روح، بتکانیمخسته نشدن ، خلافِ طبيعت استهمچنان که، خسته ماندندیگر نمی گویم که ما تا
و انسان هایی که حاضرند زجر بکشی ولي ظاهرت مطابق میل‌آن ها باشد
+ کاش میتونستم بهت بگم که یکم خودمو ببين.
بگم که چقدر دوست داشتم پیشت خودم می بودم
بگم چقدر روحم خسته و آزرده ست از تنهایی. از پذیرفته نشدن از تحقیر شدن های مدام
دین و ظاهر یک جور
ت یک جور
تنها ماندن از جانب دوستان جور دیگر!
و مشکلات بحث ازدای که شده و عدم صحبت باهات توی این زمینه توسط فرد مورد نظر.
بگذریم
فقط
دلم
شکسته 
و 
خسته است.
 
روحی رنجور
خیره به دور دست ها
سا
با سلامشب مانی قله ساوالان 20 تیر 20و21 تیر ماه – شب مانی قله ساوالان  روز پنج شنبه بهمراه داود محمدی ساعت 10 از تبریز حركت كردیم و ساعت 2 به شابيل رسیدیم كرایه هر نفر 30 هزار تومان بود با لندرور راهی شدیم و ساعت 16 به پناهگاه رسیدیم  چون برف تازه باریده بود و به جهت یخ بندان گرده از مسیر عمومی صعود را در برنامه قرار دادیم و ساعت 16 كوله كشی را آغاز كردیم در وسط راه اكبر آقا از بچه ها ی تبریز را دیدیم كه به قصد شب مانی صعود میكردند امسال بخاطر بارنهای خ
میدونیگروس عبدالملکیان شعری داره که یه جاش میگه:    تصور کن رویاهای گمشده در مه را.»چند وقته که انگار تو فکر رویاهای توی مه گمشده م‌هستمچندوقته که حس میکنم، نه! اصلا میدونم که چه آدم کوچیکی شدمتنها شدم، بي‌روح ، مثل یه دیوار یخی که میخواد هیچ راه نفوذی  نداشته باشه  به اونچه  که دورش رو گرفته؛ که در مورد من قلبمهاما میدونی،حتی یخ  هم نفوذناپذیر نیست؛ آتیش!و تازگی دژ یخی دور قلبم رو آتیش فکرا، حسا، خاطره ها دارن فرو‌میریزنخسته مخسته و
آهای مردم دنیا
آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم
من از عالم و آدم گله دارم
آهای مردم دنیا
آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
شما که حرمت عشق رو شکستین
کمر به کشتن عاطفه بستین
شما که روی دل قیمت گذاشتین
که حرمت عشق رو نگه نداشتین
آهای مردم دنیا
آهای مردم دنیا
گله دارم گله دارم
من از دست خدا هم گله دارم گله دارم
فریاد من شکایت یه روح بي قراره
روحی که خسته از همه زخمی روزگاره
گلایه من از شما حکایت خودم نیست
برای من که
من خسته‌تر از آنی بودم که بدی‌ها را با بدی جواب بدهم و "هوی" باشم در جواب ِ "های"ِ آدم‌ها.خسته‌تر از آنی بودم که روحم را شرحه‌شرحه کنم تا بفهمند که در موردم اشتباه می‌کنند یا بفهمند که به کار من کاری نداشته باشند.و بي‌خیال‌تر از آنی که از کسی کدورتی به دلم داشته باشم.من در هر شرایطی و در مواجهه با هر آدمی، خودم بودم!کسی که برای هیچ‌کس بد نخواست، هیچ‌کس را بد نمی‌دید و دیگران را نه از روی ظاهر و نه از روی رفتارها و قضاوت‌های عجولانه قضاوت
نزدیک 30 سال قبل که از مراسم روز هفتم
ارتحال امام خمینی (ره) در دانشگاه تهران برمی گشتیم، شهید سیّد محسن
ضابطی به سربازی که در محوطه ساختمان وزارت کشاورزی نگهبانی می داد خسته
نباشيد» گفت و به ما هم گفت من همیشه به این سربازها خسته نباشيد میگم»
بعد شهادتش در سال 69 فهمیدم که در
فرماندهی گردان شهداء سقّز مسووليت داشته؛ یعنی از بس به نیروهای زیر دستش
خدا قوّت» و خسته نباشيد» می گفته ‌که ملکه و عادتش شده بود و خارج از
حوزه مسووليتش هم هر کج
ای عطر زلال نفست مژده ی جانمبا یاد تو آرام شود روح و روانماین غربت و دوری مرا کرده پریشانجز قصه ی پر مهر تو نیستش به زبانمدورم زتو ؛ ناله و افغان؛ کماکانبس ناله نمودم در این باغ خزانماز سوز دلم خسته دمادم به فغانماز عشق تو آواره ی هر شهر وجهانمای یارنما لب به لبم شهد حلاوتمن خسته شدم ؛ خسته از این کار کتابتمزدم چه شود  یار از این شعر و غزل ها             به تو گویم به تلمیح و مثل ها
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
Delos medyamusic miri6 مُخَیّل مُؤَنَث مینویسد... شوهر خواهرم server1224 اينجا نکات وب بيان مي شود ِ rib fabric - gmknittedfabric.com