نتایج جستجو برای عبارت :

قصه پیرزن کدو قلقله زن نما شا

نمایشنامه کدو قلقه زن یكی داشت؛ یكی نداشت. پيرزنی سه تا دختر داشت كه هر سه را شوهر داده بود و خودش مانده بود تك و تنها.روزی از روزها از تنهایی حوصله اش سر رفت. با خودش گف از وقتی دختر كوچكترم را فرستاده ام خانه بخت, خانه ام خیلی سوت و كور شده, خوب است بروم سری بزنم به او و آب و هوایی عوض كنم.»پيرزن پاشد چادرچاقچور كرد؛ عصا دست گرفت و راه افتاد طرف خانه دختر تازه عروسش كه بیرون شهر, بالای تپه ای قرار داشت.چشمتان روز بد نبیند! از دروازه شهر كه پا
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
رنگينک Nikki دانلود آهنگ جدید ارزانی وبلاگ کتابخانه عمومی آیت الله کفعمی زاهدان adehghandowlati عجب رسميه Bonnie